معرفت نبی و امام صفحه 154

صفحه 154

مِنْ أَنْفُسِهِمْ، لاَ أَمْرَ لَهُمْ مَعِی. وَ مَنْ کُنْتُ مَوْلاهُ أَوْلی بِهِ مِنْ نَفْسِهِ لاَ أَمْرَ لَهُ مَعِی، فَعَلِیُّ بْنُ أَبِی طالِبٍ مَوْلاهُ، أَوْلَی بِهِ مِنْ نَفْسِهِ، لاَ أَمْرَ لَهُ مَعَهُ. (1)

خدا مولای من است و از من به خود من سزاوارتر است. و با وجود او مرا هیچ امری نیست. و من مولای مؤمنانم و به آنها از خود آنها سزاوارترم، و با وجود من هیچ امری برای آنها نیست. و هر کس که من مولای اویم و سزاوارتر از او به اویم و هیچ امری برای او با وجود من نیست، پس علیّ بن ابی طالب مولای اوست و سزاوارتر از او به خود اوست، و برای او با وجود علی هیچ امری نیست.

منظور از «معه» این است که برای رسول خدا هیچگاه و به هیچ وجه در کنار خدای سبحان و در عرض او و در مقابل امر او، امری نیست. یعنی پیامبر گرامی اسلام در همه فرامین و دستورهایی که از او صادر می شود مأذون و مجاز از سوی خداوند متعال و هیچ امری از او بدون استناد به خدای تعالی به هیچ وجه از او صادر نمی شود. و به همین جهت است که او برای سرپرستی همه امور مؤمنین از خود آنها سزاوارتر است و خواسته او درباره همه شؤون آنها از خواسته خود آنها برای خودشان، مقدّم می باشد. و مؤمن آنگاه ایمانش کامل می شود که بتواند خواسته خدا و رسول و صاحبان امر را در تمام جهات بر خواسته خود مقدّم کند.

پس همانطور که فرامین پیامبر و صاحبان امر در حقیقت فرامین خدای سبحان است، اطاعت از فرامین آنها هم اطاعت از فرامین خدای تعالی است. و وجوب اطاعت خدای تعالی هم امری است که عقل سلیم هر انسانی با توجه به معرفت خدا، حاکم بر آن است. و چنانکه گفتیم ما از این وجوب اطاعت تعبیر به وجوب اطاعت به عنوان اوّلی کردیم. امّا وجوب طاعت به عنوان ثانوی. مقصود از آن طاعت سلاطین و امرایی است که فرامین و دستورهای آنها به خدای تعالی مستند نیست؛ یعنی کسانی که به ناحق و به زور بر مسند حکومت تکیه می کنند و بر مردم امر و نهی می کنند. مردمی که تحت سلطه، چنین حاکمانی قرار می گیرند، برای


1- . بحارالانوار 37/222. و ر.ک بحارالانوار 37/244 و ج 25/361 و ج 38/151 و ج 33/266.
کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه