زخم فطرت صفحه 74

صفحه 74

هرگاه حضرت ابراهیم (ع) به یاد ایام گذشته خویش میافتاد، دگرگون میگشت و ضربان قلبش از مسافتی دور شنیده میشد. روزی جبرئیل به سوی وی آمد و به او فرمود: خداوند به تو سلام میرساند و میگوید: آیا تا به حال دیدهای دوستی از دوست خود بترسد؟ پس ابراهیم (ع) به جبرئیل گفت: وقتی اشتباه خود را به یاد میآورم، دوستی خود را از یاد میبرم.(1)

همچنین آمده است: «چون حضرت ابراهیم خلیل به نماز می‌ایستاد، صدای تپش قلب او از دور شنیده میشد، زیرا خدا ترس بود».(2)

شیوه معصومان و پرورش‌یافتگان آنان در گریهها و خداترسی‌شان نیز اندیشیدنی و درنگ‌کردنی است.

مردی از انصار میگوید: یک روز بسیار گرم، همراه پیامبر (ص) در سایه درختی نشسته بودم، مردی آمد و پیراهنش را درآورد و به غلتیدن روی ریگهای داغ پرداخت. گاهی پشت و گاهی شکم و گاهی صورتش را بر آن ریگها میگذاشت و میگفت: ای نفس حرارت این ریگها را بچش که عذاب خداوند از آنچه من به تو می‌چشانم، بزرگتر است.

رسول خدا (ص) این منظره را تماشا کرد. وقتی کار آن جوان تمام شد و لباس پوشید و قصد رفتن کرد، با دست به وی اشاره کرد و از او خواست تا نزد حضرت بیاید. وقتی جوان نزد حضرت آمد، پیامبر (ص) به او


1- محجة البیضاء، ج 7، ص 309.
2- بحارالانوار، ج 84، ص 258.
کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه