- تقديم به 1
- متن تأئيديه حضرت آيةاللّه محمد يزدي 2
- متن تائيديه حضرت آيةاللّه مرتضي مقتدايي 3
- متنتأييديه حضرت آيةاللّهسيدعلياصغردستغيب نماينده محترمخبرگانرهبريدراستانفارس 4
- مقدمه ناشر 5
- مقـدمـه مـؤلـف 7
- فصل اول:پايان سلطه كفر (تاريخ برائت از مشركين) 11
- چه كسي آيات برائت را ابلاغ كند؟ 12
- متن ابلاغيه آيات برائت 12
- براي پيمانشكنان پيماني باقي نمانده است! 13
- وفاداران به پيمان مصونند! 16
- آخرين دستورها براي ريشهكن كردن شرك! 16
- شرايط بررسي و قبول دين 19
- صلاحيــت افراد براي ابــلاغ وحي الهي 20
- تحريم ورود مشركين به مسجدالحرام 25
- ماجراي طواف عريان و منع آن 25
- در راه اسـلام از چيزي نترسيد! 26
- تحريم دوستي با كفار و منافقين 27
- فصل دوم:ظهور نفاق(منافقين در صدر اسلام) 28
- نقش منافقيـن در جنگ احد 30
- توطئه منافقين در عقبه بعد از اعلام جانشيني 31
- منافقين مهاجرين اوليه و منافقين مدينه 32
- منافقين بعد از رحلت پيامبر 35
- منافقين بعد از فتح مكه 35
- افشاي فتنههاي زشت نفاق در قرآن 36
- سـورهاي بـه نـام منـافقون 39
- روزهاي سخت پيامبر در مبارزه با نفاق 42
- رابطه مخفي منافقين با يهود 44
- شناسايي منافقين در مدينه 46
- تهديد الهي براي اخراج منافقين از مدينه 47
- توهين و توطئه منافقين عليه پيامبر اكرم 49
- مسجد نفـاق، مسجد ضـرار 51
- توطئه و تخلف منافقين در منابع مالي مسلمين 53
- اعتراض منافقين به تقسيم زكات 54
- نشانه نفاق: ترديد بين ايمان و كفر 57
- ظلمات نفاق و سرنوشت منافقين 58
- مشركين منافق و نقش آنان در جنگها 60
- منافقين مرتد: رجعت به كفر بعد از ايمان 62
- فاش شدن اسرار بيماردلان 63
- مؤمنين ترسو و ضعيفالايمان در صدر اسلام 65
- منافقان و بيماردلان در مجلس پيامبر 66
- اعراب باديهنشين در اشد كفر و نفاق 67
- منافقين در احاطه ظلمات قيامت 69
- فصل سوم:ريشه نفاق در مكه(رشد و ظهور شجره ملعونه) 71
- ظهور نفاق گروندگان اوليه، بعد از رحلت پيامبر 73
- شجره خبيثه بني اميه! 75
- بني اميه: شجره ملعونه در قرآن 76
- فصل چهارم :اهل كتاب در صدر اسلام و شرايط اهل ذمه 82
- اهل كتاب، مسئله كفر و شرك آنها 83
- جرايم اهل كتاب، تغيير احكام شرع 90
- رفتار اهل كتاب قبل و بعد از هجرت 91
- برخورد ناشايست اهل كتاب بعد از هجرت 93
- اختلاف مواضع اهل كتاب در قبال اسلام 94
- دعوت اهل كتاب به اسلام، و زمينههاي آن 99
- دعوت به كلمه توحيد بين اديان 101
- اهل كتاب در ذمه اسلام 103
- جزيه: ماليات اهل كتاب 105
- فلسفه اخذ جزيه از اهل كتاب 106
- فصل پنجم:توطئه فرهنگي، اجتماعي و مذهبي يهود در صدر اسلام 108
- ظهور كينه باطني و پايدار يهود 109
- القاء شبهه يهود در احكام اسلام 111
- تبليغات يهود عليه دستورات مالي اسلام 113
- عرصه دخالت يهود در روايات 114
- نفوذ خرافات يهود در احاديث صدر اسلام 115
- زيانهاي وارده به علم و اسلام از اسرائيليات 116
- سابقه مباهلـه با يهـود 118
- ايرادات بني اسرائيلي - دشمني با جبرائيل 119
- بهـانههاي يهود در عدم گرايش به اسلام 121
- رابطه يهود با كفار 123
- دليل نهي مسلمين از آميزش با اهل كتاب 128
- فصل ششم :مباهله با مسيحيان صدر اسلام 130
- مفهوم مباهله و هدف مسيحيان 130
- كيفيت انجام مباهله 132
- لجاجت مسيحيان در قبول حق 133
- تعليم نحوه مباهله در قـرآن 133
- تفصيل مباحثه و مباهله با مسيحيان 134
- نقش خانواده پيغمبر در مبـاهله 137
- نفرات و مشخصات مسيحيان طرف مباهله 139
- فصل هفتم:تاريخ تفكر اسلامي 142
- منطـــق قـــرآن 144
- آغاز حركات فكري در مدينة النبي 145
- تأثير فتوحات دوره خلفا در حركات فكري 146
- رواج حديث و تغيير حركت فكري 147
- محروميت مردم از احاديث خاندان نبوت 149
- بحثهاي كلامي در ادوار مختلف 152
- تحولات فكري دوره اموي و عباسي 153
- تولد مكاتب فكري معتزله و اشاعره 154
- بحثهاي كلامي در شيعـه 156
- تجديد بناي فلسفه 157
- برخورد نفوذ علوم بيگانه با ظواهر دين 157
- ظهور تصوف و رويارويي شريعت با طريقت 159
- علل انحراف صوفيگري 160
- تحولات بعدي در بازسازي حركت فكري 161
- قدريه و معتزله (مسئله جبر و تفويض) 163
- مسئله قدر 164
تجديد بناي فلسفه (329)
نفوذ و حمله طبيعيون و فلسفه خوانهاي آن عصر باعث شد كه فقها و متكلمين آنان را دور كردند و با استدلال و مبارزه و بيزاري و تكفير، و هر وسيلهاي كه امكان داشت، آنان را بكوبند، تا اينكه عظمت آنها را درهم شكسته و جمعيتشان را پراكنده ساخته و كتابهايشان را از بين بردند. و نزديك بود كه فلسفه اساسا منقرض شود، تا دوباره «معلم دوم ابونصر فارابي»متوفي سنه 339، و آنگاه«شيخ الرئيس ابوعلي حسينبن عبداللّه بن سينا» متوفي سنه 428، و سپس ساير مشاهير فلسفه چون «ابوعليبن مسكويه» و «ابن رشد اندلسي» و... آن را تجديد نمودند، و پس از آن فلسفه گاهي قــوت ميگرفت و گاهي ناتــوان ميشد، و در هر حــال فلسفه خوانهـا كم بودند.
فلسفه گرچه ابتدا به عرب انتقال يافت لكن جز چند نفر معدود از قبيل «كندي» و «ابن رشد» در ميان عربها شهرت فلسفه پيدا نكرد، و بالاخره در ايران استقرار يافت
(330) پايان سلطه كفر، آغاز نفاق
و متكلمين مسلمان، گرچه با فلسفه مخالفت ورزيده و فلسفهدانها را شديدا مورد حمله قرار ميدادند، لكن بيشترشان منطق را پذيرفته، و مقالات و كتابها درباره آن نوشتند، زيـرا آن را با راه فطـري استـدلال مـوافـق مـيديـدنـد.
لكن، همان طور كه اشاره شد، در به كار بردن منطق اشتباهي كرده و حكم تعاريف و حدود واقعي و اجزاي آن را در مفهومات اعتباري هم آوردند، و برهان را در قضاياي اعتباري، كه تنها جاي قياس جدلي است، به كار بردند.
اينان در موضوعات كلامي، چون «حسن و قبح، ثواب و عقاب، حبط و فضل اعمال» پاي جنس و فصل را ميان كشيده و با اين كه به «حد» اصلاحي مربوط نيستند، درباره «حد» آنها سخن ميگويند، در مسائل اصولي و كلامي فروع دين دست به «ضرورت» و «امتناع» ميزنند، و در حقيقت، حقايق را براي امور اعتباري استخدام ميكنند،
تجديد بناي فلسفه (331)
و چيزهايي كه به خدايتعالي ارتباط دارد برهانهايي به اين طور ميآورند كه بر خدا چنين واجب است و چنان قبيح است. و در حقيقت اعتباريات را بر حقايق حاكميت داده و نامش را برهان ميگذارند، و واقعا چيزي جز قياس شعري نيست. كار افراط در اين قسمت به جايي رسيد كه بعضيشان گفتند: خداوند برتر از اين است كه در حكم و كار خود اعتبار را كه حقيقتش همان وهم است، به كار برد، و هر چه به طور تكويني كند، و هر قانوني وضع كند، همه چيزهاي واقعي و حقيقي هستند. ديگري گفته است: خدا تواناتر از آن است كه حكمي نمايد و سپس نتواند برهاني بر آن اقامه كند، به ناچار برهان شامل تكوينيات و قوانين وضعي هر دو بوده، و همه قلمرو برهان ميباشند.
و گفتههاي ديگر كه از مصيبتهاي علم و دانشمندان است، مصيبت بالاتر اين كه