و شعور است، درک می کند که چه فعلی «ینبغی أن یُفْعل» و چه فعلی «ینبغی أن لایُفْعل» یا «لاینبغی أن یُفْعل».
بنابراین شأن عقل چه در حوزه ی مسائل نظری و چه در حوزه ی مسائل عملی، درک آن واقعیت هایی است که در نفس الأمر و صرف نظر از اعتبار مُعْتَبِر موجود است؛ مثلاً وقتی گفته می شود: «الکذب قبیحٌ» قبیح بودن کذب واقعیتی وراء اعتبار مُعتبِر دارد و حتّی اگر مُعتبِری خلاف آن را اعتبار کند باز «لاینقلب الواقع عما علیه» و این همان معنای ذاتی یا عقلی بودن حُسن و قبح است که از معتقدات شیعه است؛ یعنی حُسن و قبح اشیاء صرف نظر از اعتبار معتبر واقعیت دارد.
دو مبنای کلّی در حسن و قبح
1. مبنای بیشتر متکلمین شیعه (حسن و قبح غیر مرتبط با مصالح و مفاسد)
حُسن و قبح اشیاء نه به خاطر مصالح و مفاسد آن است، بلکه ذات بعضی از اشیاء صرف نظر از مصالح و مفاسدی که دارند، متّصف به حسن یا قبح می شوند و اصلاً وادی حسن و قبح، غیر از وادی مصالح و مفاسد است.