تويي كه به انوار تجلي بر دل اولياء و خاصانت اشراق كردي تا به مقام معرفت نايل شدند و تو را به يكتايي شناختند
تويي كه از دل دوستان و مشتاقانت توجه اغيار را محو كردي تا غير تو را دوست نداشته و جز درگاهت به جايي پناه نبرند
تويي يار و مونس آنان چون عوالم آنها را متوحش سازند
تويي كه چون آنان از هر نشان و برهان دور شدند خود آنان را راهنمايي كردي آنكه تو را نيافت چه يافته و آنكه تو را يافت چه نيافته است
هر كس به هر چه غير تو مايل شد از هر چيز محروم شد و هر كه روي طلب از تو گردانيد زيانكار گرديد چگونه چشم اميد به غير تو كنند
در صورتي كه تو هرگز قطع احسان از بندگان نكرده و نخواهي كرد و چگونه از غير تو چيزي طلبند و حال آنكه تو عادت لطفت را تغيير نداده و نخواهي داد
اي آنكه شيريني انست را به دوستانت چشانيدي تا تنها در حضور تو به تملق ايستادند
اي آنكه اولياء و خاصانت را به لباس هيبت و جلال بياراستي تا در حضرتت عذر خواه آمد و آمرزش طلبيدند
تو ياد بندگان كني قبل از آنكه بندگان از تو ياد كنند و تو ابتدا به احسان كني پيش از آنكه عابدان به تو روي آرند
تويي كه بجود و بخشش ذاتي بخلق عطا ميكني پيش از آنكه طالبان حاجت درخواست كنند تو آن بخشنده بيعوضي كه ازآنچه به ما عطا كردي باز از ما قرض ميخواهي