الغدیر همراه جلد 6 صفحه 16

صفحه 16

خمیده بود) پرسیدم: ای پیرمرد، زمان چه کسی را درک کرده ای؟ گفت عمر را دیده ام. پرسیدم در کدام غزوه حضور یافته ای؟ گفت: غزوه یرموک. گفتم خاطره ای را برای من بگو. گفت: با کاروان، سوار بر شتر برای حج بیرون آمدیم، تخم شترمرغی یافتیم در حالی که محرم بودیم اعمالمان را به پایان رسانیدیم. این مسئله را برای امیرالمؤمنین عمر گفتیم. او برگشت و گفت به دنبال من بیایید، تا به حجره های رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) رسیدیم. حجره ای را زد. زنی جواب داد، عمر گفت: آیا ابوالحسن آن جاست؟ زن گفت: نه، به مزرعه رفته است. عمر برگشت و گفت دنبال من بیایید تا به علی (علیه السلام) رسید و او با دست خود خاک را هموار می کرد و گفت ای امیر خوش آمدی. عمر گفت: این جماعت در حال احرام تخم شترمرغ شکسته و خورده اند. علی فرمود: پس چرا به سراغ من نفرستادید. عمر گفت: شایسته است که من خدمت شما بیایم. علی (علیه السلام) فرمود: به تعداد تخمها، شتران نر را با شتران ماده نزدیک کنند نتیجه هر چه شد آن را به خانه خدا فرستند. عمر گفت گاهی شتر، بچه می اندازد و علی فرمود: تخم هم گاهی لقالق می شود. وقتی عمر بر می گشت گفت: خدایا! امر سختی بر من فرود نیاور مگر آن که ابوالحسن در کنار من باشد.(1)


1- الریاض النضره، 2/50 و194؛ ذخائرالعقبی،82؛ کفایهالشنقیطی، 57.
کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه