الغدیر همراه جلد 6 صفحه 18

صفحه 18

به او نسبت بد می دهد عمر دستور داد آن پسر را تنبیه کنند و بزنند. علی (علیه السلام) سر رسید و از حال، جویا شد. آن دو را به مسجدالنبی (صلی الله علیه و آله و سلم) فرا خواند. از زن پرسید. او آن نسبت را انکار کرد. علی به آن پسر فرمود: همان طورکه آن زن فرزندی تو را انکار می کند تو هم مادری او را انکار کن. آن پسر گفت: ای پسرعموی رسول خدا او مادر من است، چگونه انکار نمایم؟ علی (علیه السلام) فرمود: انکار کن من پدر تو و حسن و حسین برادران تو هستند. آن پسر گفت: من او را انکار می کنم. علی (علیه السلام) به کسان آن زن فرمود: آیا من می توانم درباره این زن هر تصمیمی که خواستم بگیرم؟ گفتند: آری، در حق ما نیز می توانید تصمیم بگیرید. فرمود شاهد باشید من این پسر جوان را همسر این زن قرار دادم و به قنبر فرمود برو کیسه ای را که در آن، درهم هایی است، بیاور. آن را آورد و شمرد چهارصد و هشتاد درهم بود. آن ها را به عنوان مهریه به سوی زن انداخت و به آن پسر فرمود دست زن خود را بگیر و برو و نزد من نمی آیید مگر آن که اثر عروسی بر تو باشد.

وقتی آن جوان می رفت، آن زن گفت ای اباالحسن، خدا را، خدا را، آن آتش است. به خدا سوگند او پسر من است. پرسید چگونه؟ گفت: پدر او مرد زنگی بود برادرانم مرا به همسری او درآوردند و من به این پسر باردار شدم آن مرد به جنگ رفت و کشته شد و من این پسر را به محلّه بنی فلان فرستادم در آن جا

کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه