الغدیر همراه جلد 6 صفحه 25

صفحه 25

بیست و نهم: خلیفه و کلاله

عمر بن خطّاب روز جمعه سخنرانی می کرد و یادی از پیامبر و ابوبکر کرد. سپس گفت: من برای پس از خودم چیزی بهتر از کلاله باقی نگذاشته ام و در هیچ مورد از رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) به اندازه کلاله نپرسیدم، تا آن که روزی با انگشت بر سینه من زد و فرمود: ای عمر! آیا تو را آیه تابستان در آخر سوره نساء کافی نیست؟(1) علّامه امینی (رضی الله عنه) از این ماجرا شانزده نقل متفاوت، آورده است. همچنین از خلیفه دوم چندین داوری دیگر از شماره سی تا چهل آورده است.(2) علّامه امینی (رضی الله عنه) در حاشیه بعضی از آن ها اظهار داشته که عمر در داوری خود در هر قضیه به یک عقل منفصل، مثل مغیره که زناکارترین ثقیف و دورغگوترین امت در شریعت الهی است- نیازمند بوده است. چگونه در حکمی که همه اصحاب حضرت محمد از آن آگاهی داشتند، اما او به سادگی اظهار بی اطلاعی می کند. اگر به راستی نداند مصیبتی است و اگر می داند و از روی مصلحت و حب و بغض می گوید: مصیبت دو چندان است.(3)


1- آیه کلاله را (سوره نساء،176) آیه تابستان نامند؛ چون در تابستان سال حجهالوداع نزول یافته است. صحیح مسلم کتاب فرائض، 2/3؛ مسند احمد، 48؛ سنن ابن ماجه 2/163؛ احکام القرآن، جصاص 2/106؛ سنن بیهقی 6/224 و 8/150؛ تفسیر قرطبی 6/29؛ تفسیر طبری 6/30؛ تفسیرالدرالمنثور 2/ 251؛ تفسیر ابن کثیر 1/594؛ مستدرک، حاکم 2/303؛ سنن دارمی 3/365.
2- ر.ک: الغدیر، 6/127-131.
3- رسائل جاحظ، الأذکیاء، 25198
کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه