الغدیر همراه جلد 6 صفحه 50

صفحه 50

نودم: اجتهاد خلیفه در سؤال از مشکلات قرآن

مردی به نام صُبیغ وارد مدینه شده از آیه های متشابه پرس و جو می کرد و عمر چند شاخه خرما آماده کرد و او را خواست، او آمد، پرسید تو کیستی؟ گفت من بنده خدا صبیغ هستم. عمر شاخه ای از آن شاخه ها برداشت او را زد تا از سر او خون جاری شد. گفت: ای امیر بس کن عقل و هوشم را از دست دادم.

ماجرای صبیغ به چند صورت و از راویان مختلف نقل شده و زهری گفته عمر بن خطّاب، صبیغ کوفی را که از حروف قرآن می پرسید، آن قدر زد که خون در پشت او لخته شد.(1)

خلیفه حاضر نبود حتی از معنی یک لغت پرس وجو شود و آن را تکلیف می پنداشت. نمی دانم چرا کسی را که از مجهولی سوال می کند آن قدر باید بر پشت او بنوازند که خون آلود شود؟ این خُلق خلیفه در سؤال در برخی مشکلات به آن جا رسیده بود که فردی در مقام ابن عباس می ترسید از عمر راجع به آیه «وَ اِن تَظاهروا علیه ...»(2) سوال کند.

افزون بر این، به نظر خلیفه علاوه بر منع سؤال از مشکلات قرآن، از چیزی که رخ نداده هم نباید سؤال شود؛ زیرا چنین


1- سنن دارمی، 1/54و55؛ تاریخ ابن عساکر، 6/384؛ اتقان السیوطی 2/5؛ سیره عمر، ابن حجر 109؛ تفسیرابن کثیر، 4/232؛ کنزالعمال، 1/228 و دیگران
2- تحریم، 40
کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه