الغدیر همراه جلد 8 صفحه 148

صفحه 148

عموجان! خداوند قدرت تغییر آنچه را که می بینی دارد و خدا هر روز در شأنی است. مردم تو را از دنیای خود باز داشتند و تو بر دین خود دریغ ورزیدی. آن ها محتاج و تو بی نیاز از ایشان هستی. از خدا صبر بخواه و از بی تابی به او پناه ببر که صبر بخشی از دین و بزرگواری است و بی تابی، اجل را به تأخیر نمی اندازد. سپس عمّار لب به سخن گشود: خداوند، کسی را که مایه وحشت تو شد، آرام نکند و کسی که تو را ترسانید، ایمن نباشد. و به خدا سوگند اگر با دنیای آن ها همراه می بودی، کاری با تو نداشتند و هرگاه از کارهای آنان خشنود بودی، تو را دوست می داشتند.

ابوذر گریست و گفت: شما اهل بیت رحمت هستید، خدا در حق شما لطف و مرحمت فرماید. وقتی شما را می دیدم به یاد رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم) می افتادم. من درمدینه جز شما را نداشتم. حضور من در حجاز برای عثمان و در شام برای معاویه سنگین بود.

عثمان خوش نداشت مجاور برادر و پسر دایی او در دو شهر (مصر و بصره) باشم.(1)

بدرقه کنندگان به مدینه برگشتند و میان عثمان و علی (علیه السلام) در این باره، صحبت هایی شده و سرانجام به آشتی انجامیده


1- حاکم مصر عبدالله بن سعید بن ابی سرح برادر شیری عثمان بود و بر بصره، عبدالله بن عامر پسر دایی عثمان، حکومت می کرد. رک: /290 همین کتاب.
کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه