الغدیر همراه جلد 8 صفحه 149

صفحه 149

است. ابن ابی الحدید در ادامه می نویسد: بیشتر سیره نگاران و مورّخان بر آن هستند که عثمان، ابوذر را به شام تبعید کرد و از آنجا به مدینه خواست و از مدینه به ربذه منتقل ساخت.

ریشه این موضوع آن است که عثمان به مروان و زیدبن ثابت از بیت المال، فراوان می بخشید و ابوذر بر سر کوچه و بازار هشدار می داد و قرآن تلاوت می کرد. آن هم با صدای بلند، عثمان سکوت می کرد تا ماجرای مجلس کعب الاحبار و برخورد ابوذر با وی پیش آمد از این به بعد صبر عثمان تمام شد و کرد آنچه نباید بکند.

جاحظ در کتاب «سفیانیّه» می نویسد: جناده پسر جندب غفاری گفت: من در خلافت عثمان غلام معاویه بر قنسرین و دیگر مراکز بودم. یک روز، مالی به دربار معاویه می آوردند و شنیدم کسی فریاد می زند: کاروانی از آتش به شما رو کرده است. خدایا کسانی را که به معروف فرمان می دهند و خود، آن را رها می کنند و نهی از منکر می نمایند و خود، آن را انجام می دهند مورد لعن و نفرین قرار بده. ابوذر را نزد معاویه آوردند.

او گفت:ای دشمن خدا و رسول او، تو هر روز برای ما مشکلی ایجاد می کنی، اگر بخواهم کسی از اصحاب پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) را بدون اجازه خلیفه بکشم، تو خواهی بود؛ ولی از او نظر می خواهم. ابوذر به معاویه گفت: من نه دشمن خدا هستم و نه دشمن رسول او.

کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه