بر کرانه غدیر صفحه 1267

صفحه 1267

به دنبال کاری هستم.

بر می گردم و می نویسم. رفتم به آنجا که

حاجت داشتم، خواب مرا در ربود. ابوالقاسم نوحه خوان را که مرده بود در رویا دیدم.

به من گفت:

دوست دارم که به پا خیزی و قصیده بائیه ناشی را پاک نویس کنی. ما دیشب در مشهد حسین علیه السلام با آن نوحه سرایی کردیم.

آن مرد، موقعی که از زیارت مراجعت می کرد. بین راه در گذشته بود.

من به پا خاستم و برگشتم و به ناشی گفتم:

قصیده بائیه ات را بده.

گفت:

از کجا دانستی که بائیه است؟

کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه