بر کرانه غدیر صفحه 1279

صفحه 1279

پدرم به من می گفت:

در روزگاری که کودک بودم. می شنیدم که پدر و مادرم امیر مومنان علیه السلام را دشنام می دهند، من از خانه بیرون می آمدم و گرسنه می ماندم و این گرسنگی را بر بازگشت به جانب آنها ترجیح می دادم و چون علاقه به دور بودن داشتم و از آنها بدم می آمد، شبها را در مساجد به زور می آوردم.

تا گرسنگی ناتوانم می کرد و به خانه می رفتم و خوراکی می خوردم و بیرون می آمدم.

چون کمی بزرگ شدم و به عقل خود رسیدم و شاعری را آغاز کردم، به پدر و مادرم گفتم:

مرا از بدگویی امیرالمؤمنین علیه السلام برکنار دارید. زیرا این کار مرا رنج می دهد و من دوست ندارم که به خاطر مقابله با شما، عاق شوم.

ولی آنها به گمراهی خود ادامه دادند و من از آنها جدا شوم و برای آنها این شعر را سرودم:

«ای محمد!

از شکافنده عمود صبح

بترس و تباهی دین خویش را با سامان بخشیدن به آن از بین ببر.

آیا برادر و جانشین خود را دشنام می دهی؟

کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه