بر کرانه غدیر صفحه 1500

    صفحه 1500

    *****

    الغدیر، ج 15، ص 129.

    بوی خوش

    روزی برای عمر مشک خوشبوئی را آوردند. او دستور داد که آن را میان مسلمین تقسیم کنند ولی خودش از آن مشک برنداشت و حتی بینی خود را گرفت که بوی آن به دماغش نرسد. روزی کنار همسرش نشست و بوی مشک خوشبوئی را به دماغش خورد. به زنش گفت:

    این بوی خوش از چیست؟ زنش گفت:

    من آن مشک بیت المال را فروختم و انگشتم آغشته به آن شد.

    پس آن را به اثاث منزل مالیدم عمر که از این کار زن خود ناراحت شده بود، آن متاع را گرفت و با آب شست، اما بویش نرفت.

    پس شروع کرد به خاک مالیدن و آب ریختن آن متاع تا آن که بویش رفت. حال ما نمی توانیم اگر باد صبا بوی خوشی را از باغ و گلزاری به مشام عمر می رسانید، او با آن چه می کرد؟

    *****

    الغدیر، ج 12، ص 130.

    کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
    نرم افزار موبایل کتابخانه

    دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

    دانلود نرم افزار کتابخانه