در ساحل غدیر صفحه 171

صفحه 171

یافتم از فر مدح حجت یزدان تو را

شیر یزدان بوالحسن آن کس چو بنگاری مدیح

نه فلک گردد طراز دفتر و دیوان تو را

ای مهین سلطان ملک هستی ای کاندر غدیر

کرده حق بر هر دو گیتی سید و سلطان تو را

مر تو را تشریف امکان داد یزدان از ازل

تا کندزیب و طراز عالم امکان تو را

ذات تو قائم به یزدان , ذات ما قائم به توست

جلوه ذات اند عقل و نفس و جسم و جان تو را

مرمرا باید زبانی دیگر و طبعی دگر

کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه