در ساحل غدیر صفحه 180

صفحه 180

کردند از جهاز شتر منبری بپا

آن منبری که گشت کمین پایه اش سما

آن منبری که داده ز انوار خود ضیا

بر صد هزار مهر و هزاران مه منیر

بر اوج منبر آن شه دین چون قدم نهاد

بر پیکر منافق دون لرزه او فتاد

وانگه گشود لب به سخن از ره و داد

واز رحلتش خبر به همه خاص و عام داد

یعنی که بایدم ز جهان رفت ناگزیر

فرمود بشنوید همه گفته های من

کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه