در ساحل غدیر صفحه 217

صفحه 217

ساقی کوثر ز دست مصطفی ساغر گرفت

گوش گردون گشت کر از های و هوی می کشان

کز می حب علی امروز مستی درگرفت

یک طرف شوری بپا سلمان کند عماروار

یک طرف میخانه را مقداد چون بوذرگرفت

دوستان را گاه شادی شد به رغم دشمنان

خواجگی خواجه قنبر ز دل غم برگرفت

خواست تا بر جام , سنگ اندازد آن مشؤوم خصم

سنگبارانش خدا از طارم اخضرگرفت

سنگ بر پیمانه افکندن ز بد مستی چه سود

کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه