در ساحل غدیر صفحه 323

صفحه 323

دوزخ ما را ز لطف باغ جنان کن

رحمتی ای آن که جز تو دادرسی نیست

هر چه که باشد تویی و جز تو کسی نیست

راحت جانهای زار خسته تویی تو

مرهم زخم دل شکسته توئی تو

هر چه قلندر بود تو برگ و نباتی

هر که سکندر شود تو آب حیاتی

در دل نومید من تو نور امیدی

شام سیاه مرا تو صبح سپیدی

ما به

کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه