در ساحل غدیر صفحه 337

صفحه 337

قسم به جان تو ای عشق , ای تمامی هست

که هست هستی ما از خم غدیر تومست

در آن خجسته غدیر تو دید دشمن و دوست

که آفتاب بود آفتاب بر سر دست

نشان ز گوهر آدم نداشت هر که نبود

به خم سرای ولایت خراب و باده پرست

به باغ خانه تو کوثری بهشتی بود

که بر ولای تو دلبسته بود صبح الست

در آن میانه که مستی کمال هستی بود

به دور سرمدیت هر که مست شد پیوست

کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه