در ساحل غدیر صفحه 338

صفحه 338

بساط دوزخیان زمین ز خشم تو سوخت

چو در سپاه ستم برق ذوالفقار توجست

هنوز اشک تو بر گونه زمان جاری است

ز بس که آه یتیمان , دل کریم تو خست

ز حجم غربت تو می گریست در خود چاه

از آن به چشمه چشمش همیشه آبی هست

هنوز کوفه کند مویه در غریبی تو

زمانه از

غم تنهایی ات به گریه نشست

دمی که خون تو محراب مهر رنگین کرد

کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه