کتاب رسول ترک(1) را بخوانید. یک شراب فروش، روز ششم محرّم دید یک نفر جامه ی سیاه پوشیده، سؤال کرد: پدرت مرده، مادرت مرده؟! گفت: نه، ششم محرم است. کمی دقّت کرد، در مغازه را بست و تمام شیشه های شراب را شکست. حسین جان! آمدم، مرا بپذیر. چنان پذیرفت، چنان این فرد، آقا شد که من با اخلاص در همین قم سر قبر او (قبرستان نو) می روم. چنان پذیرفت که در شب وفاتش، نیمه ی رجب خواب دیدند ایشان مرده. خبر نداشتند که همان شب، شب وفاتش است. عده ای حرکت کردند، علماء، بازاری ها، فرهنگی ها، امّا یک زن در جلوی جنازه حرکت می کند. این زن چرا متوجه نیست؟ زن باید پشت سر مردها حرکت کند. گفت: من می روم و زن را متوجه می کنم. رفت و گفت: خانم! زن باید پشت سر جنازه، پشت سر مردها حرکت کند. گفت: تو من را نمی شناسی، من زینبم. این رسول ترک از ما است. عاشورای امام حسین این کار را کرده است.
در مورد غدیر هم به فضل الهی تا آخرین نفس خواهیم کوشید، تلاش خواهیم کرد نام علی علیه السلام را همه جا ببریم. این نام همه را هدایت می کند، پیش شراب خوارها، پیش بی عارها ببریم، تکان می خورند.
1- 64. رسول ترک، آزادشده ی امام حسین علیه السلام، انتشارات مسجد جمکران