ترجمه الغدیر - جلد 3 صفحه 106

صفحه 106

کوبیدم و کشته شد و آنگاه بطرف قلعه بازگشتم و بحسان گفتم: اکنون از قلعه فرود آی و نزد او رفته وجامه از تنش بیرون بیاور چون من زن هستم و نمی توانستم بدن او را که مرد است برهنه کنم.

حسان پاسخ داد: (ای دختر عبدالمطلب) چه احتیاجی بلباس او داریم؟ و مرا نیازی بلباس او نیست.

حسان در روش خود از این شاعر پیروی نموده است که گوید:

باتت تشجعنی هند و ما علمت

ان الشجاعه مقرون بها العطب

از شب تا بسحر مرا تشجیع نموده و بمن جرات میداد ولی نمی دانست که شجاعت با زحمت و ناراحتی همراه است

لا و الذی منع الابصار رویته

ما یشتهی الموت عندی من له ارب

نه چنین است سوگند بخدائی که دیده ها را از دیدار خود منع فرمود کسی که دارای خرد باشد تمنای‌مرگ نکند و میلی به آن نخواهد داشت.

للحرب قوم اضل الله سعیهم

اذا دعتهم الی نیرانها و ثبوا

برای جنگ مردمی آماده هستند که کوشش آنان را خداوند بثمر نرساند که هر گاه بسوی آتش جنگ دعوتشان می کنند از جا می پرند و بسوی آن می دوند

و لست منهم و لا ابغی فعالهم

لا القتل یعجبنی منهم و لا السلب

من از آنان نیستم و بدنبال رفتار آنان نخواهم رفت نه کشتن مرا بشگفتی وا میدارد و نه برهنه کردن کشته شدگان.

کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه