ترجمه الغدیر - جلد 3 صفحه 22

صفحه 22

شبی را در بتخانه گذارندم واز آن بت شنیدم که میگوید: ای پسر جهیل هنگام نابودی بتها شده، تو دیگر با بت یغوث وداع کن چه نوری از افق زمین مکه طالع گشت و دیگر ظلمتها راه عدم بایست گرفتن.

عوام آنچه شنیده بود برای قوم خود تعریف کرد و باز گوینده ای نامرئی چنین‌گفت:

ای عوام آیا سخن حق را بگوش قوم خود میرسانی یا بخل ورزیده و لب فرو میبندی.

بدان، تیرگیها نابود گشتند و مردم بسوی اسلام گرائیدند.

عوام در جواب گوید:

ای‌که به عوام خطاب می نمائی بدان که عوام از سخن حق باز نمی ایستد.

سنت اسلامی را بر ما بر خوان.

عوام گوید: بخدا سوگند که قبل از شنیدن این سخن، من اسلامی نمی شناختم باز دوباره پاسخ گفت:

بنام خدا و توفیق او عزم راه کن و در رفتن از سستی و بی میلی بگریز.

راهت بگروهی باشد که بهترین گروهایند، به سوی پیغمبر راستگوئی که تصدیق شده است.

عوام گوید که چون این بشنیدم، بت را بگوشه ای انداخته و خارج شدم

کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه