ترجمه الغدیر - جلد 3 صفحه 269

صفحه 269

گرائیدی در حالیکه میان سفیدی (نورانیت) با سیاهی (تیره روزی) فاصله بسیار است.

انگشتان آدمی هر قدر دراز و رسا باشد به ستاره سهیل کجا رسد، و شایستگی را با تباهی و فساد فرق بسیار است. آیا هنگامی که او را بر مرکب درشت و زمخت ببینی که سپاهیان را با نیزه های بلند و برنده، وادار به حمله به دشمن می کند، ایمن خواهی بود؟

چه خواهی کرد در وقتیکه به او نزدیک شوی او تو را به نبرد بطلبد؟ ببین با چه کسی خصومت می کنی

عمرو گفت: ای پسر برادرم اگر من با علی‌بودم خانه من برایم کافی بود و گنجایش مرا داشت ولی اکنون من با معاویه هستم.

برادرزاده اش گفت: اگر تو معاویه را نخواهی، او هم تو را نمی خواهد لیکن تو دنیای او را می خواهی و او هم خواهان دین تو شده است.

سخنان این جوان، به گوش معاویه رسید، او را طلب نمود ولی او گریخت و به علی ملحق شد و داستان عمرو و معاویه را برای آن جناب شرح داد، حضرت از الحاق او شاد و او را به خود نزدیک و گرامی داشت.

مروان از این جریان خشمناک شد و گفت: مرا چه شده که نتوانم چون عمرومعامله کنم، معاویه گفت: جز این نیست، عمرو مردان را برای تو می خرد.

راوی گوید:چون قصه معامله عمرو و معاویه به علی (ع) رسید، حضرت این اشعار را خواند:

یا عجبا لقد سمعت منکرا

کذبا علی الله یشیب الشعرا

یسترق السمع و یغشی البصرا

ما کان یرضی احمد لو اخبرا

ان یقرنوا وصیه و الابترا

شانی الرسول و اللعین الاخزر

کلاهما فی جنده قد عسکرا

قد باع هذا دینه فافجرا

کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه