ترجمه الغدیر - جلد 3 صفحه 293

صفحه 293

مبازره طلبید، نفس در سینه ات حبس شد، زبانت از دهان بیرون آمد و آب دهانت خشک شد و لرزه به اندامت افتاد و کاری از تو سرزد که ذکر آن ناخوش آیند است!

معاویه گفت: این همه که تو میگوئی واقعیت ندارد، چگونه من چنین ترسان میشدم‌در صورتیکه قبیله عک و اشعر پیشاپیش من جانفدا بودند؟

عمرو گفت: تو خود دانی که جریان بیش از این بود که من گفتم و باو وجود اینکه قبیله عک و اشعر پیشاپیش تو مدافعه می کردند اینها همه و بالاتر آن به تو دست داد.

معاویه گفت: مطالب مزاح وشوخی، ما را به طرف جد و صراحت کشانید، وانگهی ترس و فرار از علی (ع) برای احدی ترس نیست!

نصر بن مزاحم در کتاب خود ص 229 گوید:

معاویه پیوسته عمرو را شماتت می کرد و روز مقابله با علی را یاد می نمود و می خندید و عمرو هم معذور بودن خودرا در مقابله با علی پیش می کشید، روزی باز معاویه او را شماتت کرد و گفت:

من ازروی انصاف سخن می گویم: من با سعید بن قیس روبرو شدم و شما فرار کردید، تو ای عمرو! بسیار ترسو هستی! عمرو از این سخن خشمناک شد و گفت:

بخدا قسم ای معاویه، اگر تو در مقابل علی قرار می گرفتی، جرات در آمیختن علی، با او روبرو شوی! و این اشعار را سرود:

توبه سوی سعید، پسر ذی بزن پیش می روی، ولی کسی که تو را بمبارزه‌دعوت می کند وا می گذاری.

آیا بهتر نبود که بسوی علی می رفتی، چه امکان داشت که خداوند از پشت سرت کمک کند.

او تو را به مبارزه دعوت کرد ولی پاسخ ندادی.

کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه