ترجمه الغدیر - جلد 8 صفحه 106

صفحه 106

گرفت.

- از دیدارش رخ برتافتم، فرار مایه چیرگی او گشت.

- از آنگاه که بار این مصیبت بر دوش کشیدم، گویا کوه " یذیل " بر دوش دارم.

- اینک هر چند خواهی از چشمان‌خونبارم اشک ریزانم، دیروزم چنین نبود.

- پیر اسلام و دین، پرچمدار دانش در گذشت، اسلام بزانو در آمد.

- آنکه در تاریکی روزگار، خورشید رخشان بود، درگذشت. زندگی وحشتبار شد.

- بسا زنگار شبهه و تردید از نص خلافت زدودی، امیر مومنان را نصرت کردی.

- منکران بد کنشت را خوار و زبون ساختی، دیگرشان‌یارای سخن نماند.

- تیر افکنی چیره دست که گلوگاه باطل بشکافد و بر خاک‌کشد.

- یلی مرد افکن که سینه باطل بر درد، و هر یلی مردافکن نباشد.

- هر گاه اساس دین کاستی و کجی گرفت، با دو دست خود راست برافراشت.

- هر که را از جاده حق منحرف دید، براه حق هدایت و رهبری کرد.

- کیست که حقائق پنهان را آشکار کند، مهر سکوت‌را بشکند؟

- کیست که نیکی را از پلیدی بزداید حلال از حرام جدا سازد؟

- کیست که بافکار بشر نیرو بخشد، زنجیر اوهام بگسلد.

- کیست که یاران خود را با سلاح علم مجهز کند تا چون شمشیر تیز در بحث و جدل نفوذ یابند.

- پاک و منزه بملاقات حق بشتاب نه چون دیگران با آلودگی و نقص.

- مرغزار علم و دانش که سر سبزو خرم ساختی پژمرده شد، صبح روشن تاریکی گرفت.

- زلال یقین و معرفت آلوده شد، درد و آلام بجانها بازگشت.

لن ترانی و انت من عدد الاموات الا محملا بساما

- با آنکه غم مرگت بدل دارم، جز با بشاشت و آراستگی نباشم.

کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه