ترجمه الغدیر - جلد 8 صفحه 111

صفحه 111

غدیریه ابو العلاء معری

اشاره

363 - 449

ادنیای اذهبی و سوای امی

فقد الممت لیتک لم تلمی

- ای روزگار غدار، راه خود گیر و در کمین دگران باش،مصیبتی ببار آوردی و کاش نیاوردی.

- زمانه را نه آن منزلت است که فرزانگان‌بستایش برخیزند و یا زبان بملامت گشایند.

- چنین پندارم که شب دیجور، به صحرای هلاک بانگ جدائی و فراق بر کشید.

- اگر " بکر " جنایتی آرد، " عمرو " هم از پا ننشیند، آخر نه‌هر دو از یک پدر و مادر زاده اند.

- در پهنه گیتی از هر جانداری بر حذر باش، که شاخدار و بی شاخش حمله خواهد کرد.

- هر موجودی بالطبع می گزد، منتها همگان را نیش زهرا گین نباشد.

- شیر و پلنگ را چه گناه است، اگر شکار خود را بخاک و خون می کشد؟

- با خوی درندگی پا بجهان نهاد، چونان که شنهای رونده در بیابان روانند.

- پرتوی هست اما چشم نابینااحساس نکند، و سخنی حق که در گوش کران جا نکند.

- بجانب سوگند که نه در عید فطر شادمانم و نه در روز قربان و نه در عید غدیر.

کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه