ترجمه الغدیر - جلد 8 صفحه 156

صفحه 156

از شعرهای نکویش این قصیده دیگر است:

من رکب البدر فی صدر الردینی

و موه السحر فی حد الیمانی

و انزل النیر الاعلی الی فلک

مداره فی القباء الخسروانی

طرف رنا. ام قراب سل صارمه

و اغیدماس ام اعطاف خطی

اذلنی بعد عز و الهوی ابدا

یستعبد اللیث للظبی الکناسی

- رخ چون ماه رخشان، قامت بسان نی سر کشیده بآسمان: ندانم ماه‌را که بر سرنی کرد؟

- نگاهش سحر آشکار، مژگانش تیع آتشبار: چسان تیغ را از سحر و فسون آب داد؟

- آفتاب را که از چرخ چارم بزیر کشید ودر این قبای خسروانی در بند کشید؟

- برق نگاهش درخشید؟ یا شمشیری از نیام رخ برگشید؟ -

- شاخه سروی خرامیدی گرفت؟ یا نیزه تابدار باهتزار آمد؟

- از پس سالها عزت به خاک را هم نشاند، عشق و دلدادگی شیر ژیان را بنده آهوی ختن سازد.

ابن خلکان بر این جمله افزوده است:

اما و ذائب مسک من ذوائبه

علی اعالی القضیب الخیزرانی

و ما یجن عقیقی الشفاه من الریق الرحیقی و الغر الجمانی

لو قیل للبدر: من فی الارض تحسده

اذا تجلی؟ لقال: ابن‌الفلانی

اربی علی بشتی من محاسنه

تالفت بین مسموع و مرثی

اباء فارس. فی لین الشام مع الظرف العراقی و النطق الحجازی

و ما المدامه بالالباب افتک من

فصاحه البدو فی الفاظ ترکی

- سوگند به زلفان سیاهش که چون مشک ناب بر زبر شاخ ارغوان است.

- سوگندبه آن لبهای چون عقیق که در میانش شراب بهشتی با در شاهوار است.

- اگربماه تابان گویند: بر که حسد بری چون بجلوه بر آید؟ گوید فلانی

کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه