ترجمه الغدیر - جلد 8 صفحه 183

صفحه 183

- از این بارگاه ارجمندی و افتخار بجوئید، هر یک بفراخوار مقدار خود کامیاب گردید.

ودر شعبان سال 505 با قصیده دیگری بستایش صالح پرداخته و از جمله سروده:

- چکامه ام از سرزمین حجاز بپا بوست آمد، کتاب و سنن با ترنمی خوش انگیزه شتابش بود.

- اگر از رنج‌را هم پرسی: آرزویم بخواب نرفت، امیدم بخطا نپیوست.

- آبهای گندیده گوارا نشد، در آبشخور سفله گان بار نیفکندم. و در ستایش او گفته:

- پنداری سوز و گداز از سر گرفتم، از آن دم که راه هجران گرفتی؟

- جفا و هجرت آرامش خاطرم گشت، سردی هجران سوز دل را فرو نشاند.

- دیگرم از پس چهل سال که شادابی عمر گذشت، عشق و دلداری قبیح است.

- گرچه برف پیری بر سرم ننشسته، صبح سفیدش بر عارضم دمیده.

- روزگار عیش و عشرت که بهر دم جنایتی نه در خور عفو کردم.

- بزیر پی در سپردم، گنجینه عمرم دریغ‌نیامد، بی حساب خرج کردم.

- اما، زادگان " رزیک " بیاریم شتافتند، بااحسان خود غریق رحمتم ساختند.

و از همین قصیده است:

- اگر صالح، کرانه دشت بر نمی تافت، سیل احسانش از این سامان در می گذشت.

- در عین امیدواری، چنان بودم که از سراب به سوی شراب گریزانم.

- اما - بحمد الله - تلاشم یاوه نماند، امیدم به مصر ناامید نگشت.

- سپید بار گاهی زیارت کردم که ابر عطایش کاخ آرزوی بر باد رفتگان آباد سازد.

و از همین سروده:

- فرزندت ناصر عادل بپاداشتی که رسوم دیرین زنده کند، از آن پس که

کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه