ترجمه الغدیر - جلد 8 صفحه 235

صفحه 235

سرآغاز قصیده چنین است:

هی سلوه حلت عقود وفائها

مذشف ثوب الصبر عن برحائها

- فراموشی خاطر، پیوند وفا را بگسلد، جامه صبر نازک کی در برابر خشمش تاب و طاقت آرد.

در این قصیده گوید:

- جانب " جلیس " شتافتم "، از گروهی که حرمت همسایگان ندارند، رخ برتافتم.

- از همت بو المعالی مدد گرفتم، آنکه تاج عظمت کمترین عطایش باشد.

- مقام رفیعش ستودم، دشمنان دانستند که زمانه اش حامی و یاور باشد.

و از جمله این قصیده:

نذرت مصافحه الغمام اناملی

فوفت غمائم کفه بوفائها

- سر انگشت عطایم عزم کردکه برابر آسمان دست یازد، ابر جود وعطایش بر آسمان خیمه برافراشت.

قاضی جلیس را عارضه ای رخ داد که از حضور در پیشگاه ملک صالح طلایع بن رزیک محروم ماند، فقیه عماره، آنچنانکه در " نکت عصریه " ص 252 آمده، چنین سرود:

و حق المعالی یا اباها و صنوها

یمین امری‌ء عاداته القسم البر

لقد قصرت عما بلغت من العلی

و احرزته ابناء دهرک و الدهر

متی کنت یا صدر الزمان بموضع

فرتبتک العلیا و موضعک الصدر

- بمعالی و آزادگی سوگند، ای آزاده صاحب معالی سوگندی استوار و مبرور.

- که دست روزگار با همه زادگانش از احراز مقام رفیعت کوتاه ماند.

- در آن مجلسی که تو باشی، مرتبه ات والاو مقامت صدر مجلس باشد.

و لما حضرنامجلس الانس لم یکن

علی وجهه اذ غبت‌انس و لا بشر

فقدناک فقدان النفوس حیاتها

و لم یک فقد الارض اعوزها القطر

و اظلم جو الفضل اذا غاب بدره

و فی اللیله الظلماء یفتقد البدر

کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه