ترجمه الغدیر - جلد 8 صفحه 60

صفحه 60

ایام یر مقنی الغزال اذ ارنا

شغفا و یطرقنی الخیال اذا سری

- آهووشان‌از شیفتگی دیده بدیدارم می دوختند و چون بخواب می شدم خیال و رویا حلقه بدرمی کوفت.

و مرنح فی الکور تحسب انه

اصطبح العفار و انما اغتبق السری

بطل صفاه للخداع مزله

فاذا مشی فیه الزماع تقشمرا

اما سالت به فلا تسال به

نایا یناغی فی البطاله‌مزمزا

و اسل به الجرد العتاق مغیره

یخبطن هاما او یطان سنورا

یحملن کل مدجج یقری الظبا

علقا و انفاس السوافی عثیرا

افتاده در میان انبوه، پنداری مست شراب صبحگاهی است و او خسته از تاخت شبانه.

- دیری که جلادتش چون صخره صما نیرنگ و فریب را بلغزاند، و چون دشمن، روباه صفت به سویش شتابد، ناگهان بر جهد و کارش بسازد.

- هر چه خواهی بخواه، اما مخواه که نی لبکی چون بوق و کرنا بتو بخشد.

- بخواه تکاور نجیبی که غارت بر دو سرهای دلیران بزیر پی در سپارد.

- بر پشت آن قهرمانی سلحشور که لب شمشیر از خون دشمن سیراب کند و کام طوفان از گرد و غبار.

قومی الذین و قد دجت سبل الهدی

ترکوا طریق الدین‌فینا مقمرا

غلبوا علی الشرف التلید وجاوزوا

ذاک التلید تطرفا و تخیرا

کم‌فیهم من قسور متخمط

یردی اذا شاء الهزبر القسورا

متنمر و الحرب ان هتف‌به

ادته بسام المحیا مسفرا

و ملوم فی بذله و لطالما

اضحی جدیرا فی العلا ان یشکرا

و مرفع فوق الرجال تخاله

یوم الخطابه قد تسنم منبرا

جمعوا الجمیل الی الجمال و انما

ضموا الی المرئی الممدح مخبرا

- پدران من اند که چون راه دین و آئین تیرگی و سیاهی گرفت، با پرتو خود تابناک و روشن ساختند.

- بر افتخارات کهن بر شدند و شرافت و معالی را بنیانی تازه و نو نهادند.

کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه