ترجمه الغدیر - جلد 8 صفحه 61

صفحه 61

- جمعی شیر مرد ژیان‌که ببر بیان را بخاک هلاک افکندند.

- چون پلنگ دمان با کبریا، و اگر میدان نبردشان بسوی خود خود خواند، با روی خوش و خندان به استقبال شدند.

- جمعی دگر چنان دست عطا کشادند که‌حاسدان بنکوهش برخاستند، شایسته آن بود که ثنائی بایسته گزارند.

- جمعی‌دگر پای بر دوش مردان نهاده اند، پنداری روز خطابه است که به عرشه منبر بر آمده اند.

- آنان جمال و جلال را بهم آمیختند، سرشتی پاک و طلعتی تابناک.

- از " بدر " و " احد" پرس و آن پیکار دگر که جبین گمرهان‌بر خاک سیاه کشید.

- زهی بر ترک تازان خیبر که شومی آن را از ساحت اسلام بر تابیدند.

- چون صرصر بلا بر سلطان یهودیان تاختند و سوز و حسرت در جگرهایشان انباشتند.

- دلاوران را تار و مار کردند، خلع سلاح کرده هستی آنان بغارت بردند.

وبمرحب الوی فتی ذو جمره

لا تصطلی و بساله لا تقتری

ان حزحز مطبقا او قال قال مصدقا او رام رام مظهرا

(ان‌حزحز مطبقا او قد منصفا او رام رام مظهرا)

فثناه مصفر البنان کانما

لطخ الحمام علیه صبغا اصفرا

شهق العقاب بشوله و لقد هفت

زمنا به شم‌الذوائب و الذری

جوانمردی چون اخگر سوزان با صولت شیر ژیان تکاور به سوی مرحب راند.

- که اگر بر کمر زند دو نیم کند، اگر بر تارک زند دو شقه سازد، هر چه خواهد کند.

- سرد و بی رنگ از صدر زینش نگون کرد، هیولای مرگ غبار زرد گون بر جسدش افشاند.

- کرکس پاره های تنش باسمان‌برد، پیش از آن قله های افراشته بر قامت بلندش حسد می برد.

کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه