ترجمه الغدیر - جلد 11 صفحه 241

صفحه 241

بود پس عمر گفت در حالیکه دست عبد الرحمن را گرفته بود گفت: آیا میدانی خانه کیست. گفتم نه، گفت: این خانه ربیعه بن امیه بن خلف است والان ایشان مشغول میگساریند تو چه میبینی، عبد الرحمن گفت: من میبینم که ما مرتکب شده ایم چیزیرا که خدا نهی کرده و فرمود: " و لا تجسسوا تجسس و تفتیش نکنید و ما تجسس کردیم پس عمر از ایشان رو گردانیده و ایشانرا بخود گذارد.

سنن کبری بیهقی‌ج 8 ص 334، الاصابه ج 1 ص 531 الدر المنثور ج 6 ص 93، سیره حلبیه ج 3 ص293، فتوحات اسلامیه ج 2 ص 476.

4- عمر بن خطاب... وارد شد بر قومیکه میگساری میکردند و آتش در میکده کرده بودند پس گفت من شما را منع کردم از معتاد شدن بشراب و از آتش روشن کردن در میکده و شما آتش روشن کردید خواست که آنها را تادیب کند، پس گفتند: ای رهبر مومنین خداوند تو را نهی کرد از تجسس پس تو تجسس کردی و تو را نهی کرد از داخل شدن بدون اذن پس تو وارد شدی بدون رخصت پس گفت: این دو بان دو در و برگشت در حالیکه میگفت: " کل الناس افقه منک یا عمر " همه مردم از تو داناترند ای عمر.

العقد الفرید ج 3 ص 416

5- عمر شبی شبگردی میکرد در مدینه پس مردی را دید با زنی بر عمل زشت پس چون صبح شد بمردم گفت: آیا میبینید شما که اگر امام مردی و زنی را بر عمل زشت ببیند پس بر آنها حد جاری کند چه خواهید کرد گفتند البته تو امامی. پس علی علیه السلام فرموداین کار در این وقت بر تو نیست بلکه در این موقع بر تو حد جاری میشود،

کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه