ترجمه الغدیر - جلد 11 صفحه 242

صفحه 242

بدرستیکه خداوند این کار را بکمتر از چهار شاهد تامین و مقرر نکرده: پس عمر آنها را آن اندازه که خدا میخواست واگذارد واگذاشت سپس از آنهاسئوال کرد پس آنها مانند جواب نخست را دادند و علی علیه السلام مثل پاسخ‌اول را داد. پس عمر قول علی علیه السلام را گرفت

6- بیهقی در شعب الایمان از شعبی روایت کرده که گفت: زنی پیش عمر آمدو گفت ای رهبر مسلمین. من کودکی را پیدا کردم و با او کیسه ای بود که درآن صد دینار بود پس من آنرا برداشته وبرای آن کودک دایه ای گرفتم و بعد دیدم چهار نفر زن میایند آن طفل را میبوسند و نمیدانم کدام آنها مادر اوست. عمر باو گفت هر گاه آنها آمدند مرا خبر کن. پس آنزن این کار را کرد و آن زنها را به عمر معرفی نمود. پس عمر بیکی از آنها گفت کدامین شما مادر این طفل است پس بعمرگفتند بخدا قسم خوب کاری نکردی ای عمر حمله میکنی بر زنیکه خداوند پرده‌بر روی او کشیده و میخواهی پرده او را پاره و او را رسوا کنی. گفت: راست گفتی، سپس بزن گفت: هر وقت آمدند نزد تو پس از چیزی از آنها نه پرس و به بچه آنها خوبی کن سپس منصرف شد.

امینی گوید: در هر یک ازاین آثار بحثهای مهمی است که از خواننده ایکه تامل کند مخفی نیست. پس‌ما در اینجا اطاله کلام نمیدهیم.

کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه