ترجمه الغدیر - جلد 21 صفحه 175

صفحه 175

می کنیم ". او گفت: " شما اصحاب و یاران من نیستید، چرا که یاران من کسانی هستند که توشه و آذوقه بر ندارند " و گفت: " آیا نمی بینید که پرندگان بدون زاد و توشه هر صبح و شام به حرکت در می آیند و این خدا است که به آنها غذا می رساند و آنها نه خرید و فروشی دارند و نه کشت و زرع می کنند؟ " آنها گفتند: " ما با تو می آییم ". گفت: " پس به برکت خدا آماده شوید ".

بامدادان، از " دمشق " حرکت کردند و زاد و توشه ای با خود نبردند.

هنگامی که به منزل رسیدند، گفتند: " ای ابو مسلم، نیاز به خوراک داریم که بخوریم و چهار پایان هم علف می خواهند ". گفت:

" بسیار خوب " و از آنجا دور شد. روی سنگها ایستاد و دو رکعت نماز خواند. آنگاه با دو زانو نشست و گفت: " خدایا تو می دانی که چه انگیزه‌ای مرا از منزلم بیرون آورده و فقط به قصد زیارت تو آمده ام. من دیده‌ام که هر گاه گروهی از مردم بر بخیلی از او لاد آدم وارد شوند تا قدر امکان از آنها پذیرایی می کند، و آنان را مهمان می کند. ما همه مهمانان و زایران تو هستیم، پس بر ما غذا و نوشابه و بر چهار پایان ما علف عطا کن ".

سفره ای حاضر و در پیش آنها گسترده شد و کاسه ای آبگوشت داغ و دو کوزه آب بر روی آن قرار گرفت. علف ستوران هم حاضر شد که نفهمیدند چه کسی اینها را آورد حال تا آخر سفر بدینسان بود که از او جدا شدند و مراجعت کردند و از جهت آب و نان سختی ندیدند.

حافظ " ابن عساکر " در تاریخ شام " این روایت را نقل کرده. 318:7.

" امینی " می گوید: من در این مقام کلمه ای نمی گویم. فقط نظر بررسی کننده را جلب می کنم به سخن " طاش کبری زاده " که در " مفتاح السعاده " 345:3 چنین روایت کرفه: " هر کس بدون توشه و آذوقه را ه بیابانها را پیش گیرد، به این امید که توکل خود را می خواهد تکمیل کند، بدعت پدید آورده است، چرا که گذشتگان ما نخست توشه بر می داشتند، آنگاه توکل می کردند. "

کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه