ترجمه الغدیر - جلد 21 صفحه 268

صفحه 268

دادن روح خادمش را تکرار کرد. و او از دادن روح وی خودداری کرد، در حالی که در دستش ظرفی معنوی بشکل زنبیل قرار داشت که ارواح گرفته شده در آن روز، آن ظرف. با نیروی محبوبیت زنبیل را کشید و از دست او گرفت و ارواح همه متفرق شده به اندامهای خود بازگشتند. در این حال، ملک الموت با پروردگارش مناجات کرد. گفت پروردگارا تو از آنچه بین من و بین محبوب و ولیت عبد القادر گذشت، آگاهی او به نیروی سلطنت وصولتی که داشت، ارواحی را که امروز قبض کرده بودم ازمن گرفت. خدای جل جلاله به او خطاب کرد: ای ملک الموت، بدرستی که غوث اعظم محبوب و مطلوب من است. چرا روح خدمتکارش را بدو پس ندادی " ارواح زیادی بسبب این روح از دست تو رفته است. ملک الموت در آن موقع پشیمان شد ".

درگذشت شیخ عبدالقادر

" نقل کرده اند که هنگامی که وفات عبد القادر گیلانی نزدیک شد، سرور ما عزرائیل علیه السلام از جانب پروردگار جلیل به هنگام غروب آفتاب نامه‌ای آورد و به پسر شیخ یعنی شیخ عبد الوهاب تسلیم کرد و در پشت نامه نوشته بود:

این نامه از محب به محبوب برسد. پسرش که این نامه را دید، گریه کرد و حسرت نمود و همراه عزرائیل نامه را به حضور شیخ رساند. هفت روز پیش از این نامه بر شیخ ما آشکار شد بود که هنگام انتقال او به عالم علوی فرا رسیده است از این جهت، او خوشحال بود و بخشایش دوستداران و هواداران خود را از خدا می خواست و متعهد شد که در روز قیامت همه آنها را شفاعت کند، سپس خدای تعالی را سجده کرد و ندا رسید که: " یا ایتها النفس المطمئنه ارجعی الی ربک راضیه مرضیه "

کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه