ترجمه الغدیر - جلد 21 صفحه 54

صفحه 54

کشته شد. خدایا یاران و هواداران و دوستان و پیروان او را به خاطر خون او رحم کن و رحمت فرست " و به " علی بن ابیطالب " که رسید، او و پیروانش را نفرین کرد.

آنگاه بر " حجر " حمله کرد بطوری که او چنان فریادی کشید که همه کسانی که در مسجد و بیرون مسجد بو دند، صدایش را شنیدند. " حجر " گفت:

" نمی دانی چه کسی را مورد حمله قرار داده ای، ای انسان دستور بده که ارزاق و حقوق ماها راکه توقیف کرده ای، بدهند، که اینها حق تو نیست و حاکمی که پیش از تو بود، در این حقوق طمع نمی کرد تو بر نفرین امیرالمومنین علیه السلام حریص گشته ای، و از مجرمان حمایت می کنی ".

پس آنگاه بیش از دو ثلث مردم با او بر پا خاستند و همگی اظهار داشتند:

" به خدا سوگند، " حجر " راست می گوید و بر حق است. تو دستور بده که ارزاق و حقوق ما را بدهند، و گرنه این سخنان که می گویی سودی بر حال ما ندارد و چندان از این سخنان گفتند که " مغیره " پایین آمد و وارد قصر شد.

پیروانش اجازه خواستند که او را ببینند و او اجازه داد. آنها گفتند:

" چرا اجازه می دهی که این مرد این اظهارات را بکند و در سلطنت و فرمانروایی خود، جرات را بدن پایه برساند که بر حکومت تو اهانت کند، " و امیر المومنین معاویه را بر علیه تو به خشم آورد ".

" عبدالله بن ابی عقیل ثقفی " بیش از همه درباره" حجر "، با امیر به درشتی سخن می گفت، و او را بزرگ می داشت.

" مغیره " در پاسخ آنها گفت: " من او را برای آن کشتم که پس از من امیری که خواهد آمد، همین عملی را که من کردم، درباره من انجام خواهد

کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه