ترجمه الغدیر - جلد 21 صفحه 58

صفحه 58

کثیر دور آنها را گرفتند، اما از " کنده " چندان نشدند. " زیاد " که بر بالای منبر بود، " مذحج " و " همدان " را به " جبانه کنده " روانه کرد و فرمان داد که‌حجر را دستگیر کرده، بیاورند و دیگر کسان را از مردم " یمن " فرستاد تا او دستگیر کنند و بیاورند، و چون اینها آمدند، " مذحج " و " همدان " هم وارد " کنده " شدند و هر که را یافتند دستگیر کردند، چندانکه " زیاد " آنها را ستود.

هنگامی که " حجر "، کمی طرفداران خود را دید، دستور داد از جنگ دست بر دارند و گفت: " شما در برابر کسی هستید که این همه دشمنان بر شما فراهم کرده و تاخته است و من نمی خواهم که شما کشته شوید ". آنها بیرون آمدند، " مذحج " و " همدان " که آنها را دیدند، با آنها جنگیدند. " قیس بن یزید " را اسیر کردند و بقیه نجات یافتند. " حجر " از راهی به سوی قبیله " بنی حوت " آمد و وارد خانه شخصی به نام " سلیم بن یزید " شد. مردی به نام " طلب " از این امر مطلع شد. آمد که او را دستگیر کند. " سلیم " شمشیر کشید تا با او بجنگد. دخترانش گریه کردند. " حجر " گفت: چرا دخترانت را می ترسانی؟ او پاسخ داد:

" تا من زنده ام، اجازه نمی دهم که از خانه من اسیر بگیرند یا کسی را بکشند ".

آنگاه " حجر " از روزنه ای که آن خانه داشت، بیرون آمد و روانه " نخع " شد و وارد خانه " عبدالله بن حرث " برادر " اشتر نخعی " گشت. وی، از او پذیرائی شایانی کرد و نسبت به او اظهار خوشوقتی نمود. در این حال بود که اطلاع دادند که شرطه در " نخع " به دنبال تست، و علت آن این بود که یک دختر سیاه با آنها روبرو شده بود. پرسیده بود: دنبال چه کسی می گردید؟ اظهار داشته بودند:

" حجر بن عدی ". دختر گفته بود: او در " نخع " است. پس از آن " حجر " از نزد او بیرون آمد و روانه " ازد " شد، و نزد " ربیعه " بن ناجد " نخعی شد.

وقتی از کاوش او عاجز شدند، " زیاد "، " محمد بن اشعث " را فرا خواند:

کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه