ترجمه الغدیر - جلد 21 صفحه 59

صفحه 59

" بخدا سوگند یا باید او را دستگیر کرده و پیش من آوری و یا همه درختان خرمایت را قطع، و خانه ات را بر سرت ویران می کنم و از دست من امان نمی یابی پاره پاره ات می کنم ". وی از " زیاد " مهلت خواست و او نیز سه روز مهلت داد.

" قیس بن یزید " را اسیر آوردند. " زیاد " بدو گفت: " بر تو بیمی نیست. نظر تو را درباره عثمان می دانم، و از امتحانی که با معاویه در جنگ صفین داده ای آگاهم، و فقط به خاطر حمیتی که داشتی، با حجر نبرد کردی، پس ترا بخشیدم لکن از تو می خواهم برادرت عمیر را به من تسلیم کنی ".

و بدین ترتیب مال و جان او را در امان خویش گرفت و امان داد. او نیز برادر را که زخمی و زیر بندهای آهنین در زحمت بود، آورد و او دستور داد مردها او را بلند کنند و بعد بر زمین بیندازند، و این کار را چند بار تکرار کدند. آنگاه " قیس بن یزید " به " زیاد " گفت: آیا دیگر به او امان نمی دهی؟ گفت: " آری امان دادم و خونش ریخته نمی شود " آنگاه ضامن شد و آزاد گردید.

" حجر بن عدی " یک شبانه روز در خانه " ربیعه " ماند و کسی را نزد " محمد بن اشعث " فرستاد، که از " زیاد " برای او امانی بگیرد تا او را به "معاویه " برساند. " محمد "، گروهی را که " جریر بن عبدالله " و " حجر بن یزید " و " عبدالله بن حارث " در بین آنها بودند، تا او را به معاویه برسانند. " زیاد " به آنها پاسخ مثبت داد. در نتیجه آنان نزد " حجر " فرستادند، و حجر نزد " زیاد " رفت. وقتی " زیاد " او دید گفت: درود بر تو ای " ابو عبدالرحمن "، جنگی است در میان جنگ، و جنگی است در حالی که مردم با آرامش اند به کاری اقدام می کنند که ضرر آن بر خودشان عاید می شود.

کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه