ترجمه الغدیر - جلد 21 صفحه 68

صفحه 68

همان خواهم گفت که از من شنیدی ". گفت: یا او را لعنت بفرست، یا گردنت را می زنم. گفت: پیش از آن گردنم را بزن که من سعادتمند می شوم و تو به شقاوت می رسی. گفت: او را از اینجا برانید و با آهن و زنجیر بارش کنید و بزندان بیفکنید، سپس همانند " حجر "و یارانش کشته شد.

" امینی " می گوید: این چه جنایت بزرگی است که در حق چنین کسی معمول می شود که جز به خدا و دین رسالت معتقد نیست و امام بر حق را مهر می ورزد و هیچ گناهی که مستوجب چنین عقوبتی شود ندارد، عقوبتی که به اشاره " فرزند جگر خواره " بدست " پسر سمیه " انجام گرفت. گناه او فقط این بود که در برابر ولایتی که کتاب خدا به آن سفارش کرده و در سنت با سندهای پی در پی تاکید شده خضوع می کرد. آیا خودداری از لعن کسی که خدا امر کرده از او پیروی کنند و خدا او را تطهیر و تقدیس نموده، موجب حبس و قتل است؟ من نمی دانم.

آن زنازاده " و کسی که او را بر حکومت شهر ها گماشته است، می دانند و این همه بخاطر کینه سخت اینان بر " صاحب ولایت کبری " بوده است که وادارشان کرد خون هر کسی را که روی بخدا آورده و نکوکاری پیشه کرده است بریزند. سرانجام کارها بسوی خدا است.

قبیصه بن ضبیعه

" زیاد "، رئیس شرطه خود " شداد بن هیثم " را مامور کرد که " قبیصه پسر ضبیعه پسر حرمله عبسی " را دستگیر نماید. او " قبیصه " را از قبیله اش خواست. او نیز شمشیرش را در دست گرفت. " ربعی بن حراش بن جحش عبسی " و مردانی از قبیله اش پیش او آمدند تا با فرستاده " زیاد " بجنگند. اما فرستاده " زیاد " گفت: تو ای " قبیصه "، خون و مالت در امان دادند، چرا می جنگی؟ اصحابش به او گفتند: حال که امان دادند، چرا می جنگی و ما را هم به جنگیدن وادار می کنی؟ گفت: وای بر شما، این " پسر آن زنازاده "

کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه