ترجمه الغدیر - جلد 21 صفحه 74

صفحه 74

تن شده، و در مرج عذرا زندانی شدند. پس " معاویه "، " وائل بن حجر " و " کثیربن شهاب " را خواست. وقتی که آنها وارد شدند، نامه شان را گرفت و بر مردم شام خواند. در آن نامه چنین آمده بود:

" بسم الله الرحمن الرحیم، به بنده خدا معاویه پسر ابو سفیان، امیر مو منان از زیاد پسر ابو سفیان.

اما بعد: خداوند در پیشگاه امیر المومنین‌بهترین آزمایش را فراهم کرده و دشمنان خود را به دست او گرفتار ساخته و کسانی ک که به حقوق خدا تجاوز کرده اند، بدست او سپرده است، طاغوتیان زمان که در راس آنها، حجر بن عدی قرار داشت و با امیر مومنان به مخالفت بر خاسته بودند و بین مسلمانان تفرقه می انداختند و جنگ را بر ما تحمیل می کردند. اینک خدا ما را برایشان پیروز گردانید و مسلط کرده. من بر گزیدگان مردم مصر و برجستگان و اشراف‌آنها را که به داشتن خرد و دین شهره بودند، فراخواندم و همگی بر علیه این یاغیان شهادت دادند و آنچه را دیده و آگاه شده بودند، بیان داشتند. اینک آن مخالفان را به پیش امیر مومنان آورده ام و گواهی مردم با صلاحیت و برگزیده مصر را که در زیر این نامه آمده است تقدیم می دارم ".

هنگامی که " معاویه " این نامه و شهادت شاهدان را خواند، گفت: " درباره این کسان، که آشنایان و طایفه خودشان علیه آنها اینچنین شهادت دادند، چه باید کرد؟ ".

" یزید بن اسد بجلی " اظهار داشت: به اعتقاد من، آنها را در روستاهای شام بپراکنید که مردم آنجا خودشان به خدمتشان می رسند. " معاویه " به " زیاد " چنین نوشت: از داستان حجر و یارانش و شهادتنامه هایی که بر علیه آنها فراهم شده بود آگاه شدم، و در کارشان مطالعه کردم، گاهی بنظر من میرسد که کشتن اینان بهتر از آزاد کردنشان است و گاهی معتقد می شوم که عفوشان بهتر از

کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه