ترجمه الغدیر - جلد 21 صفحه 76

صفحه 76

وی نزد " معاویه " آمد. هنگامی که خواست از برابر " حجر " بگذرد، " حجر " برخاست، با همان بندهای خود به طرف او آمد و گفت: " ای عامر، این سخنان را از من به معاویه برسان که خونهای ما بر او حرام است. به او بگو که ما با او آشتی و امان هستیم. از خدا بترسد و در کار ما دقت کند " و این اظهارات را چند بار تکرار کرد.

" عامر " که به حضور " معاویه " رسید، نخست گزارش آن دو مرد را رساند.

" یزید بن اسد بجلی " بپای خاست و بخشیدن آن دو مرد را پیشنهاد کرد. " جریر بن عبدالله " ضمن نامه ای در باره این دو مرد نوشته بود: " این دو نفر از خاندان من و از اهل جماعت هستند و بهترین رای و عقیده این است که سخن چین بد گمانی، در باره آنها پیش زیاد سخن چینی کرده و اینها از کسانی هستند که هرگز در اسلام بدی نکرده اند و هیچ کار خلافی علیه خلیفه انجام نداده اند که به حالشان سودی داشته باشد و یا بهره ای گرفته باشند ". " معاویه"به خاطر او و " یزید بن اسد " آنها را بخشید.

" وائل بن حجر " درباره " ارقم " عفو خواست. در نتیجه ارقم را آزاد کردند.

" ابو الاعور "، " عقبه بن اخنس " را وساطت کرد، پس بخشیده شد.

" حمزه بن مالک همدانی " درباره " سعید بن نمران " وساطت کرد، و " معاویه " او را بخشید.

" حبیب بن مسلمه " آزادی " عبدالله بن حویه تمیمی " را خواست و او نیز آزاد شد.

" مالک بن هبیره " برخاست و بخشودگی " حجر " را خواست، اما " معاویه " نپذیرفت و خشمگین شد و در خانه اش نشست. " معاویه " " هد به بن فیاض قضاعی " را که از فرزندان " سلامان بن سعد " بود، و " تحصین بن عبدالله کلابی " " و ابو شریف بدی " - و به روایت اغانی، " ابو حریف بدری " - را فرستاد و موقع

کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه