ترجمه الغدیر - جلد 21 صفحه 78

صفحه 78

می کنید یا نه " گفتند: " نه، بلکه او را دوست داریم ".

هر یک از ماموران، یکی از آنها را گرفت تا بکشد. " قبیصه بن ضبیعه " بدست " ابو شریف بدی " افتاد و " قبیصه " به او گفت: " بدترین افراد در بین قبیله تو و قبیله من در امان است و تو مرا می کشی. بگذار غیر تو مرا بکشد ".

" حضر می " او را گرفت و به قتل رساند و " قضاعی " هم دوستش را کشت.

" حجر " به آنها گفت: بگذارید من دو رکعت نماز بخوانم. سوگند به خدا، هرگز وضو نگرفته ام، مگر آنکه دو رکعت نماز خوانده ام ". گفتند بخوان.

او نماز خواند. سپس باز گشت و گفت: " بخدا که تاکنون نمازی کوتاهتر از این نخوانده بودم. و هرگاه نبود که شما خیال کنید که بخاطر ترس از مرگ نماز را طول می دهم، هر آینه این دو رکعت را طول می دادم ". سپس گفت: " خدایا مااز تو درباره امت خود یاری می خواهیم. مردم کوفه علیه ما شهادت دادند و مردم شام هم ما را می کشند. بخدا سوگند که هر گاه مرا بکشید، من اول مسلمانی خواهم بود که در وادی شام سلوک کرده و نخستین مردی از مسلمانان خواهم بود که سگها بر او فریاد خواهند کرد ".

" هدبه اعور " پیش آمد، در حالی که گوشتهای زانوانش به لرزه افتاده بودند، گفت: " هرگز گمان نداشتم که تو از مرگ نهراسی. من ترا آزاد می کنم تا از دوست خود تبری کنی " گفت: " چرا از مرگ نترسم، در حالی که قبر خود را آماده و کفن خود را گسترده می بینم و شمشیر بالای سرم بر کشیده اند.

بخدا من هرگاه از مرگ می ترسم، سخنی که خدا را به خشم آورد بر زبان نمی آورم ". آنگاه گفتند گردنت را خم کن. گفت: این خونی است که من هرگز به ریختن آن کمک نمی کردم ". آنگاه او را جلو آوردند و گردنش را زدند و یک یک افراد را بدینسان کشتند، تا آنکه هر شش نفر کشته شدند.

کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه