ترجمه الغدیر - جلد 21 صفحه 79

صفحه 79

خثعمی و عنزی، یاران حجر

" عبدالرحمن بن حسان عنزی " و " کریم بن عفیف خثعمی " گفتند: " ما را پیش امیر المومنین " ببرید، تا درباره این مرد همانند گفتار او سخن بگوئیم ".

آنها را نزد " معاویه " فرستادند و به وی خبر دادند. گفت: " آنها را نزد من بیاورید ". پس به سوی " حجر " رو کردند. " عنزی " به او گفت: " ای حجر، دوری مکن، و آرامگاه تو دور نیست، توچه یار خوبی به اسلام بودی " و " خثعمی " نیز مثل او اظهاراتی کرد، سپس آنها گذشتند و " عنزی " به این شعر تمثل کرد:

کفی بشفاه القبر بعدا لهالک

و بالموت قطاعا لحبل القرائن

و " خثعمی " که وارد شد، به او چنین گفت: " الله الله ای معاویه! تو سر انجام از این خانه ناپایدار به سرای آخرت خواهی شتافت، و در این کشتن، مسولیت خواهی داشت، تو چرا خون ما را می ریزی؟ ".

" معاویه " گفت: " درباره علی عقیده ات چیست؟ " گفت: " همان چیزی را می گویم که تو ادعا می کنی، یعنی آیا تو از دین علی که به آئین بر حق خدا بود تبری می کنی؟ ". "معاویه " ساکت شد و نخواست جوابی بدهد.

در این حال، " شمر بن عبدالله خثعمی " برخاست و پیشنهاد کرد " معاویه " او را آزاد کند. " معاویه " گفت: " بخاطر تو آزاد می کنم، لکن یک ماه نگه می دارم " سپس او را زندانی کرد و هر دو روز یکبار او را می خواست و باوی صحبت می کرد.

سرانجام او را آزاد کرد، بشرط آنکه مادام که حکومت بدست " معاویه " است نباید وارد " کوفه " شود. آنگاه به "موصل " می آمد و می گفت: اگر " معاویه " می مرد، وارد شهر می شدم. وی یک ماه پیش از مرگ معاویه وفات یافت.

کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه