ترجمه الغدیر - جلد 22 صفحه 119

صفحه 119

در بدترین احوال بسر می برم. هر گاه باد شمال بوی شما را بمن آورد، من یمین از شمال و سر از پا نمی شناسم.

چه خوش است آن بادی که از " ذی سلم "

و از تپه های نجد وسعد و علم، بر من بوزد،

اندوهان و غمها را از جان من بزداید، با وزش این باد آرزوها بدست می آید و غم جانکاه از بین می رود.

ای یارانی که در " حزوی " و " عقیق " آرمیده اید، این دل من توان دوری شما را ندارد. آیا بر وصال شما راهی‌وجود دارد، یا همه درهای وصال بسته است؟

بر دلتنگی و فراوانی اندوهم نکوهش نکنید، دل من از آهن و سنگ نیست.

مطلوب من از دست رفته، و یارو دلبرم از من دور افتاده است، و هرلحظه جگرم شعله می کشد.

هر آنکه شوق‌و اشتیاق مرا بر ساکنان حجون دریابد، گویم، این شوق و عشق نیست بل دیوانگی است.

ای آنکه ملامتگر منی، از من چه می خواهی؟ که دلی بیمار و خردی پای بسته دارم.

کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه