ترجمه الغدیر - جلد 22 صفحه 145

صفحه 145

دل من، از لحظه ای که اشتران کاروان‌به راه افتاد، از دست من رفت بدنبال‌مرکبی که مرا به یار دوست رساند.

آیا کسی هست که وادی عقیق را بر من توصیف کند که من قرار و آرام از کف داده ام.

جان من، از آنگاه که سر گشته دیدار آن زیبا چشم شده، سر گشته و بی باک، در وادی عشق می خرامد.

هر گاه گوشه چشمی و نگاهی، از جانب دوست بر زائرش انداخته شود، دل همه مردم در پیشگاهش حیران و مجذوب می شود.

این نگاه شگفتا که همواره- تیز و تند- ما را می پاید. و شگفت تر آنکه با وجود شکستگی، پیروزی را با خود همراه دارد. پیش از این، چنین خون- ریزی را، که بی‌پروا خون عاشقان ریزد، ندیده بودم.

خورشید، تابناکی خود را از چهره او وام می گیرد، و دوری را از او سلب می کند.

و هر که چشم خود را فرو بشته، انواع گل و گلنار نشان می دهد.

این عشق و دلباختگی، سرا پای وجودم را تسخیر کرد. لکن پس از تسخیر مشکلات و دشواری هائی که باید از آن بیمناک بود، روی آورد، تا چندانکه ملامتگران و عیبجویانم، این‌آتش عشق را که در من دیدند، رقت آورده و پوزش خواهی آغازیدند

آری، آنکه تیر مژگان و نگاه دوستان خورده، دیگر شفا و بهبودی از او چشم مدار، و صبر و قرار در او نخواهد بود.

ترا آرام و تسکین باد، که تو اول کسی نیستی که عشق، او را تسخیر کرده‌و پاسخ قبول شنیده است. و نیز اول عاشق بیقراری نیستی، که نفس خود را زیر پا گذاشته، و بیقرار گشته ای، با این دل مشتاق، سازش و رفق داشته باش، چرا

کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه