ترجمه الغدیر - جلد 22 صفحه 146

صفحه 146

محکوم شوقمندی است و جفای دوست در او کارگر شده. پس بیا از حدیث عشق سخن بگو، و در سرای‌آن کسی را بزن، که در بزرگواری بی همتا است. روی به مدح کسی بیار، که‌در بزرگواریها و کرامات، یگانه است، و بمدارج بزرگ و قله افتخار نائل گردیده است، و به بلند ترین اوج معالی رسیده و دشمنانش لباس کوچکی و حقارت پوشیده اند او در سخنوری به مقامی رسیده که ترا از غایات و اهداف‌دیگری در این زمینه بسنده است.

بیان‌هیچ سخنور توانایی، نتواند ده یک مناقب و اوصاف او را وصف کند و بشمارآورد.

او کعبه اقتدای بزرگان، و منار رفیع پژوهندگان کمال‌است.

همه مفاخر، در اختیار او است، و دیگران، غیر او را بر خود پناه نمی گیرند.

آنگاه که در دریای تیزه اندیشه غوطه ور می شوی، اوست که همچون روزی روشن جان ترا نورانی و پرفروغ می کند. او دریایی است که وصفش‌پایان پذیر نیست و تو از دریا بگو تاباسانی بتوانی بیان کنی و بر امیدواران درگاه بزرگیهای خود احسان‌می کند، و بر جویندگان عطایش زر می‌بخشد.

همچون دختری آراسته و زیبا، که دامن خود فرو هشته و ناز و کرشمه می‌بارد.

با جامه ای خز به سوی تو می خرامد، و به سوی تو خم و راست می شود.

با مشک و عبیر، مشکفشانی می کند، و در میان بهترین جامه ها- که‌عاریتی نیست- خودنمائی می کند، و بر تو شکوه دل خود را- از اینکه فرزندانش بر او ستم کرده، و پیمان او را شکسته اند- فرو می خواند. آنان خواسته بودند که این شعله و آتش‌را خاموش گردانند، لکن از اجرای این‌قصد خود، ناکام شده اند، و با ناله و درد درونی، با سر شکستکی و هلاکت، دور شده اند.

کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه