ترجمه الغدیر - جلد 22 صفحه 168

صفحه 168

- هر چه از جفا شکایت کردم، پاسخ می شنوم‌که عشق دلبران زمینی، جز ستم و جفا نیست.

- و هر آنگاه که از بیداری شبانگاهان شکوه می آغازم، گویندم که‌دیده کدامین عاشق شبها خواب آرام دارد؟

- یا هر گاه می گویم که قطرات اشک بر چهره ام می درخشد گویندآئین هلال ماه تابندگی است.

- روزگاری من اندوهی نداشتم. این جدایی از معشوق است که دیده و رخ مرابه حرمان گرفتار کرد.

پس از ابیاتی به ابیات زیر می رسد.

- براستی که بر آن گروه " زیدی " که اشتران و کاروان را بسوی عراق می رانند، می گفتم.

- پدر و مادرم و هر چه از نو و کهنه به من تعلق دارد، فدای آن کسی باد که این کاروانیان، قصد دیدار او را کرده اند.

آیا دربردن پیکری که روحش پیش از این بدیارمعشوق پرواز کرده، منتی بر من دارید؟

- من خبر این حرکت بسوی آن سر زمین پاک را شنیدم، و باده این سر مستم داشته است.

- درود بر آن کسی که فردا تشنگان را سیراب، و با آن خاک پای، دیدگانم را روزشن بدارد.

- بخاطر چه کسی، بیماریها شفا می یابد، و کوی و بر زن بنامش افتخار می کند؟

- بخاطر چه کسی، پس از بهترین پیامبران، یاد هر فضیلتی بدوبر می گردد؟

- اینهمه، بخاطر آن کسی است که سحر گاهان، شمشیرها را بر گردن

کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه