ترجمه الغدیر - جلد 22 صفحه 199

صفحه 199

از بی کسی مردن خود یاد آور

در ماتم خود نشین و فریادی کن

از دوری راه خویشتن کن یادی

آماز ز بهر سفرت کن زادی

در راه طلب چه خفته ای ای غافل

برخیز که از قافله دور افتادی

برخیز چه خفته ای رفیقان رفتند

غافل چه نشسته ای عزیزان رفتند

خندان منشین که جمله یاران عزیز

با سوز دل و دیده گریان رفتند

ای بنده طول امل و حرص و حسد

فردا است که اعضای تو از هم ریزد

این سر که زباد نخوت امروز پر است

تا چشم زنی بود پر از خاک لحد

تا چشم زنی رسیده وقت سفرت

فردا است که در جهان نماند اثرت

بر روی زمین خرام و غفلت تا کی

از زیر زمین مگر نباشد خبرت

از وادی معصیت بیا زود گذر

کاین مرحله هست بی خوف و خطر

گویی که‌کنم توبه پس از پیریها

از مرگ جوانان مگرت نیست خبر

سالک هوس عالم بالا نکند

پا بند الم ز پای دل وا نکند

هر دل که زیاد مرگ معمور شود

حقد و حسد و حرص در او جا نکند

خواهی‌نشود گلشن دل چون بیشه

بر کن تو نهال حرص را از ریشه

بر پای درخت امل‌و حرص و حسد

پیوسته زیاد مرگ می زن تیشه

کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه