ترجمه الغدیر - جلد 22 صفحه 292

صفحه 292

- و پیوسته، انگشت مردم شما را همچون هلالی که در آستان افطار مورد استقبال است- به شما اشاره می کند.

- و تو، پیوسته در جامه پرنیانی فضایل، با همه افتخاراتت، جاویدان باشی. در قصیده‌ای که خطاب به او سروده و فرستاده، " جناس مذیل " را در سر تا سر قصیده بکارگرفته است:

- بجان تو سوگند. که اشگ دیده ام جاری است، چرا که شرنگ فراق را سر کشیده ام.

- درمانی، جز آنکه شهد وصال را بنوشم، ندارم. و آیا، کسی، مرا در بدست‌آوردن این شهد، دست می گیرد؟

- دلم، تشنه دیدار تو است. و شعرم، ستایش ترا همواره می رساند.

- همت من، چون شیر درنده ای پیش می رود، و بی آن، من درصدد تضرع نمی آمدم.

- رنگ رخسارم زرد، و اشگ دیده ام خونین، و دیدگانم به دیدن خیال رخسار شما قانع است.

- از روزی که شما رفتید، روزم چون شب تیره است. آیا آن روزگاران شیرین، باز می گردد؟

- ای مولای من، من بانچه تو بپسندی، خرسندم، و همواره از فضایل شما بهره می گیرم.

- ای آنکه با تبار شایسته و اصیل، ندای آهسته و نجوای درمندان و حاجتمندان را می شنوی.

- و در عین حال، شیر دلاوری هستی که شمشیر دشمنان، در پیشت- کند است، و چشمه جوشان فضیلتها هستی.

- چشم بیمناکان، با وجود تو به خواب آرام می رود، و مرغان، سرود مدح

کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه